کانون مهدویت

کانون تخصصی مهدویت شهید اشرفی اصفهانی

خاطرات شهدا
ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٤/٢٠  

جمشید برون

یکی از برادران به نام «جمشید برون» در مرحله‌ی سوم عملیات بیت‌المقدس، کمربندی به کمر داشت که بسیار زیبا بود.‌ بچه‌ها هم با او شوخی می‌کردند و هر کدام از او می‌خواستند تا کمربند را به آن‌ها هدیه بدهد، اما او می‌گفت: «اگر شهید شوم تنها راه شناختن من همین کمربند است،‌ چون سر در بدن ندارم».
فردای آن روز عملیات ساعت 5 صبح شروع شد و بعد از مدتی پیکر پاک او را مشاهده نمودند، که سرش با گلوله‌ی آرپی‌جی سوخته بود.


منبع :جزوه ی بنیاد فاطمه ‌الزهرا (س)  
راوی : محمدرضا مردانه


کلمات کلیدی: شهدا
 
خادم مطهر
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٢/۸  

از این به بعد هر هفته یک خاطره از شهداء را برایتان در وبلاگ قرار می دهیم

 

خادم مطهر

دو ماه قبل از تولد مرتضی، شبی خواب دیدم که به همراه زنان محل در محفلی نورانی، در مسجد اجتماع کرده‌ایم. ناگاه بانویی محترم وارد شد و دو زن نیز همراه ایشان بودند که بر اهل مجلس گلاب می‌پاشیدند.
وقتی نوبت به من رسید، آن بانو به همراهانشان فرمودند: «سه بار گلاب بپاشید. » دلیل این کار را جویا شدم، با خوشرویی پاسخ داد: «به خاطر آن جنینی که در رحم داری، چنین کاری لازم بود. زیرا او آینده‌ای درخشان خواهد داشت و به جامعه‌ی اسلامی‌ خدمات عظیم و گسترده‌ای خواهد کرد.»

منبع :کتاب اندیشه ی مطهر   -  صفحه: 18

راوی : سخنان مادر شهید مرتضی مطهری 
 


کلمات کلیدی: شهدا ،شهید مطهری