کانون مهدویت

کانون تخصصی مهدویت شهید اشرفی اصفهانی

خاطرات شهدا
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٢/۳٠  

جمشید برون

یکی از برادران به نام «جمشید برون» در مرحله‌ی

 سوم عملیات بیت‌المقدس، کمربندی به کمر داشت که

 بسیار زیبا بود.‌ بچه‌ها هم با او شوخی می‌کردند و

 هر کدام از او می‌خواستند تا کمربند را به آن‌ها هدیه

 بدهد، اما او می‌گفت: «اگر شهید شوم تنها راه

شناختن من همین کمربند است،‌ چون سر در بدن

 ندارم».


فردای آن روز عملیات ساعت 5 صبح شروع شد و

بعد از مدتی پیکر پاک او را مشاهده نمودند، که

 سرش با گلوله‌ی آرپی‌جی سوخته بود.

منبع: جزوه ی بنیاد فاطمه ‌الزهرا (س) 

 
راوی : محمدرضا مردانه


 


کلمات کلیدی: شهدا خاطرات